ایرانی كه «مندویل» برای اروپاییان به تصویر كشیده بود، عبارت بود از بهشتی روی زمین، كشوری صاحب تجمل، مكانی پر از نور و الوان و دارای باغهای آفتابگیر و معطر كه زمزمه نهرهای جاری و نغمه پرندگان، هوای آن را پركرده بود.ساكنان شهرهای خوب و دلكش آن را مردمان حكیم

ایرانی كه «مندویل» برای اروپاییان به تصویر كشیده بود، عبارت بود از بهشتی روی زمین، كشوری صاحب تجمل، مكانی پر از نور و الوان و دارای باغهای آفتابگیر و معطر كه زمزمه نهرهای جاری و نغمه پرندگان، هوای آن را پركرده بود.
ساكنان شهرهای خوب و دلكش آن را مردمان حكیم و خردمند و فالگیران و ستارهشناسان و منجمان غیبگو و امیران و بزرگان صاحب شوكت و جلال و همچنین پیران رند و عیاران تشكیل داده بودند و زمامدارانش در قصرهایی با گنبد طلایی میزیستند كه اتاقهای آن با گوهر شب چراغ روشن شده بود و... به این ترتیب، در خانههای انگلیسی خانوادهها در برابر آتش بخاری و قالیچه قاب شده مینشستند و بانوان حرص و ولعی برای شنیدن اخبار مشرق زمین داشتند.
«ژ.تونو» مسافر دیگری است كه به ایران سفر كرد و سفرنامه نوشت و در ایران (در شهر میانه) هم فوت كرد. او در كتاب «داستان یك سفر به مشرق زمین» مینویسد: «تنها حس كنجكاوی و اشتیاق به آموختن، این مسافر را به سفر وامیدارد و داد و ستد و كار و مشغله، اغلب مسافران دیگر را بدین كار برمیانگیزد.»
ایرانی كه «مندویل» برای اروپاییان به تصویر كشیده بود، عبارت بود از بهشتی
روی زمین، كشوری صاحب تجمل، مكانی پر از نور و الوان و دارای باغهای
آفتابگیر و معطر كه زمزمه نهرهای جاری و نغمه پرندگان، هوای آن را پركرده بود
«شاردن» هم مینویسد: «شور و شوقی كه به شناخت این كشور شاهنشاهی پهناور داشتم تا بتوانم اطلاعات صحیح و وسیعی از آن بدهم، مرا به بازگشت به آنجا برانگیخت...خلاصه برای كسب اطلاع در باب ایران، چنان رنج بردم كه بر سبیل مثال میتوانم بگویم كه اصفهان را بهتر از پاریس میشناسم و به زبان فارسی به همان سهولت فرانسوی حرف میزنم، خواندن و نوشتن فارسی معمول و عادی را میدانم و سراسر ایران را بارها طی كردهام.»
«شاردن» بهتر از همه به این نكته پی برده بود كه ایران چیزی كه حس كنجكاوی را ارضا كند، در خود نهفته دارد. همین حس كنجكاوی برانگیز ایران بود كه باعث شد دومین سفر «شاردن» به ایران 6 سال به طول بیانجامد، «تاورنیه» 6مرتبه به ایران سفر كند و «رافائل دو مانس» 40سال در این كشور زندگی كند. اینچنین بود كه فكرهای بلندپرواز اروپائیان عهد الیزابت هم نمیتوانست چیزی گرانبهاتر از لباس شاه ایران تصور كند كه جواهر نشان و در شكوه و جلال همچون خورشید درخشان بود!
ایران افسونگر
ایران افسون میكرد. بدون چون و چرا افسون میكرد. در نظر جهانگردان ماجراجو، ایران عبارت بود از مجموعه داستانهایی كه عطش آنها را فرو مینشاند، چنانكه شور و شوق و اعجاب این مسافران از خلال سفرنامهها كاملا پیداست. علاقه به كشف سرزمینهای ناشناخته و غوطهور شدن در افسانههایی كه در آن قالیچه حضرت سلیمان در پرواز و كاخ پادشاهان پر زرق و برق بود، مسافران را به سوی ایران فریبا میكشاند.

آنها برای دانستن رازهای سحرآمیز و باغهای دلفریب به این سرزمین میآمدند و با جذبه انكارناپذیر خط میخی حك شده بر دل كوهها و شكل و شمایل صوفیان دوره گرد روبهرو میشدند.
«شاردن» در رابطه با ایران مینویسد: «جایی نیست كه در برابر ایران، چه به خاطر میزان گرما و سرمایش، چه بهعلت ذوقها و قریحههایش، و چه به سبب همه چیزهای عالی و نادری كه در آنجا به سرحد وفور وجود دارد، ناگزیر سر تسلیم فرود نیاورد.»
كالاهایی كه تاجران از ایران میآوردند و تجملپرستان طالب آن بودند هم در اشاعه ذوق و علاقه به ایران سهیم بود. همه اینها باعث میشد ماجراجویان به ایران سفر كنند، هرچند كه سفرشان مخاطراتی همچون طوفان و غرق شدن كشتی و برخورد با دزدان و راهزنان و ابتلا به بیماریها و مسیر طولانی را به همراه داشت.
شاردن در باب مهمان نوازی ایرانیان میگوید: چیزی كه در شیوه زندگی ایرانیان، گذشته از قناعت آنان مرا سخت به اعجاب میآورد، مهمان نوازی آنان است. وقتی ایرانیان خوان غذا میگسترند، نه تنها درها را نمیبندند، بلكه هر كس را كه در آنجا باشد و یا فرامیرسد و حتی اغلب غلامانی كه اسب را بر در نگاه میدارند، بر سر سفره میخوانند
ایران متمدن

اروپا پی برده بود كه ایران در عرصه فرهنگ و ادب درسهای بسیاری برای آموختن به آنان دارد. چنین بود كه 4 نفر فرانسوی در فوریه سال 1667، در تخت جمشید به هم رسیدند. آنها عبارت بودند از: «شاردن»، «تونو»، «تاورنیه» و «دولند» (دولیه). این ملاقات مظهر گروه نوینی از مسافران بود كه شیوه مشاهده كردن، بررسی، سنجیدن و استدلال را میدانستند. این از مسافران سعی میكردند كه زبان فارسی و حتی زبان باستانی ایران را بیاموزند. «تونو»، «پتی دلاكروا» و «گالان» به نام شرقشناس به سفر شرق پرداختند. «گالان» 3 بار به شرق سفر كرد و در موقع سومین اقامت خود در شرق، زبان عربی، تركی و فارسی را به حد كمال آموخت و مشاهدات و بررسیهای شگفتی انجام داد. «پتی دلاكروا»، با ارباب علم و ادب پیوند یافت و با آنان در باب مسائل ادبی و مذهبی به مذاكره پرداخت. رهآورد این سفر، قصههای ایرانی «هزار و یكشب» بود كه در سالهای 1710 تا 1712 ترجمه آنها در 5جلد منتشر شد.
ایران امن و راحت
«رافائل دو مانس» مینویسد: «هنگامی كه مسافر به خاك ایران قدم میگذارد، در آنجا از بركت وجود دستگاه امنیتی هوشیار و بیدار و مجازات شدید تبهكاران، امنیت راهها به سرحد كمال است...»

«تاورنیه» هم مینویسد: «در باب كاروانسراهای ایران، متوجه شدیم كه بهطور كلی، بهتر از كاروانسراهای تركیه ساخته شده و راحتتر از آنهاست و بیش و كم در سراسر كشور در فواصل لازم از آنها میتوان یافت.»
مسافران مغرب زمین اطمینان داشتند كه در راه اصفهان و نیز در پایتخت ایران، همكیشان یا هموطنان خود را میبینند و از مساعدت آنان برخوردار میشوند. اگر كسی امروزه به موزه كلیسای وانك اصفهان برود، اجازهنامههای فعالیت بازرگانی و اسناد حمایت از مسیحیان و ارمنیان را دقیقا در دو قرنی كه مسافران بسیاری برای دیدار از ایران سفر كردند (از زمان شاه عباس تا پایان سلسله زندیه)، خواهد دید. ارمنیهای ایرانی، در لیورن، ونیز و آمستردام مؤسساتی دایر كرده بودند و با بازارهای اروپا رفتوآمد داشتند. راههای امن و مطمئن و تدابیر حمایتی رسمی كه برای خارجیان بهوجود آمده بود، هجوم مسافران خارجی را به سوی ایران آسان میكرد.
ایران مهماننواز
شاردن در باب مهمان نوازی ایران میگوید: «چیزی كه در شیوه زندگی ایرانیان، گذشته از قناعت آنان مرا سخت به اعجاب میآورد، مهمان نوازی آنان است. وقتی ایرانیان خوان غذا میگسترند، نه تنها درها را نمیبندند، بلكه هر كس را كه در آنجا باشد و یا فرامیرسد و حتی اغلب غلامانی كه اسب را بر در نگاه میدارند، بر سر سفره میخوانند.»
خوردنی های ایران

یكی از انواع گردشگری دنیا که امروز هم رواج دارد، گردشگری Food & Drink است كه البته بسیار هم خاطرخواه دارد! ایران در این زمینه هم گردشگران را به سوی خود میخواند. مسافران از میوههای شگفتانگیز و از انگور و خربزه و گرمك و انواع هندوانه و خرما و پسته و بادام و حتی بادمجان ایران صحبت به میان آوردهاند. تا آنجا که«شاردن» تا به شربت معطری كه عطش تبآلوده او را فرومینشاند، بسیار ارزش مینهاد.
جالب اینكه نحوه غذا خوردن ایرانیان، یك نوع سبك زندگی را در اروپا بهوجود آورد. «كلمان هوار» با اطمینان خاطر می گوید كه قهوهخانه را «تونو» در اروپا معمول كرد. رونق و اشتهار قهوهخانههای پاریس هم در تاریخ ادبی و هنری قرن هجدهم، فصلی بسیار معروف است. اولین قهوهخانهای كه برای مشتریانش آب یخ آورد، «پروكوپ» بود و مردم پاریس بلافاصله از این نوشیدنی فرحبخش و خنككننده استقبال كردند، ولی نمیدانستند كه آب یخ و انواع شربت در ایران متداول است.
برای دیدن نظرات بیشتر این پست روی شماره صفحه مورد نظر در زیر کلیک کنید:
شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:
بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .